تبلیغات
دهکده بازیهای رایانه ای - داستان بازیها

وبسایتی برای دانلودبازیهای رایانه ای

داستان بازیها

نویسنده :مصطفی کرمی
تاریخ:سه شنبه 20 اردیبهشت 1390-04:30 ب.ظ

بعد از MW که داستان جدیدی به دنیای COD آورد حال BO داستانی جدیدتر و زیباتر را به این بازی آورده است. اولین بار که اعلام شد بازی در ویتنام خواهد بود هرکسی مطمئن بود که بازی یک شکست بزرگ میشود, ولی چند ماه بعد با آمدن اطلاعات بیشتر از بازی مطمئن شدیم که داستان بازی در حد بالایی قرار خواهد داشت مخصوصا به دلیل نشان دادن جنگ سرد و عملیات های سیاه که تا به حال در هیچ گیم بزرگی چنین داستانی را مشاهده نکرده ایم. قبل داستان بهتر هست برای افرادی که با عملیات های سیاه آشنا نیستن توضیحاتی داده شود. عملیات های سیاه در مواقع اضطراری از طرف دولت انجام میشوند ولی هیچ مدرکی به جا گذاشته نمیشود که در آینده بتواند آن ماموریت را فاش کند. برای مثال یک دانشمند در روسیه به یک سلاح میکروبی دست پیدا میکند. آمریکا به هیچ صورتی که باعث ایجاد جنگ نشود نمیتواند جلوی آن دانشمند را بگیرد, پس یک مامور ویژه میفرستد تا آن دانشمند را ترور کند. اون مامور در صورتی که دستگیر بشود هیچ چیز نمیتواند نشان بدهد که اون از طرف آمریکا دستور گرفته و به همین دلیل مثل یک تروریست کشته میشود. و در صورتی که مامور بتونه اون دانشمند رو بکشه هیچوقت به عنوان یک قهرمان شناخته نمیشه... چون فقط چند نفر از اون ماموریت خبر دارن.
داستان ما در حالی که شخصیت اصلی بازی یعنی آلکس میسون به یک صندلی در اتاق بازجویی بسته شده است شروع میشود. بازپرس از آلکس اسم و محل تولد را میپرسد ولی او مقاومت میکند, اما بازپرس خودش شروع به جواب دادن میکند و از اون در مورد اعدادی که در حال منتشر شدن هستند میپرسد, ولی آلکس میگه از اعداد چیزی نمیدونه. پس بازپرس از ابتدای ماجرا شروع میکنه و اولین ماموریت مربوط به داستان رو تعریف میکنه:

Operation 40
مکان: Santa Maria, Cuba
ماموریت: ترور Fidel Castro
کاراکتر: Alex Mason
زمان: April 17, 1961
تیم درون یک کافه در حال گرفتن اطلاعات از رابط دولت هست که پلیس کوبا محل رو شناسایی و حمله میکنه. بعد از اینکه از دست پلیس فرار میکنید ماموریت در نزدیکی خانه فیدل ادامه پیدا میکند. تیم به خانه نفوذ میکنه و در نهایت فیدل به دست شما ترور میشود. نیروهای کمکی در حال پاکسازی فرودگاه برای فرار کردن تیم هستن و تیم خودش رو به هواپیما میرسونه, در حالی که هواپیما در حال سرعت گرفتن هست دشمن راه رو میبنده. آلکس فداکاری میکنه و از هواپیما پایین میپره تا راه رو برای هواپیما باز کنه... و دستگیر میشه. پس از مدتی فیدل رو جلوی خودمون میبینیم! و اون بهمون میگه که ما فقط یک شخص شبیه به اون رو کشتیم, و ما رو به شخصی به اسم Dragovich تحویل میده.

بازپرس در مورد کارهایی که Dragovich با آلکس کرد ازش سوال میپرسه و اون در جواب میگه که Dragovich اون رو به وارکوتا انداخت و بدترین روزهای زندگیش رو اونجا سپری کرد... ولی یه نفر تونست یک راه فرار پیدا بکنه... ویکتور رزنو! (ویکتور محبوب ترین شخصیت COD5 بود, یک سرهنگ روسی که عملیات های زیادی انجام داد و از افرادی بود که برلین را تصرف کرد)

Vorkuta
مکان: (Vorkuta labor camp (Northern U.S.S.R
ماموریت: فرار
کاراکتر: Alex Mason
زمان: October 6, 1963
در آغاز مرحله در حال مبارزه با ویکتور هستیم, اما چند لحظه بعد مفهمیم که این مبارزه جهت کشاندن نگهبان به طرف خود و دزدیدن کلید ها از اون هست. ویکتور نقشه فرار رو شروع کرده و توی زندان شورش بزرگی هستش. زندانیان زیادی کشته میشن و در نهایت ویکتور و آلکس موفق به خروج از زندان میشن ولی ویکتور گیر میافته و فقط آلکس میتونه فرار کنه...

بازپرس: تو توی زندان با یه کمونیست دوست بودی این باعث نشد که....
آلکس: آره رزنو دوست خوبی برای من شده بود ولی متاسفانه نتونست فرار کنه... البته بعد از برگشتن هم دولت تست های زیادی روی من انجام داد.

U.S.D.D
مکان: The Pentagon
ماموریت: رفتن به پنتاگون
کاراکتر: Alex Mason
زمان: November 10, 1963
آلکس تبدیل به یک مامور سیا شده و با رابط جدید خود هادسون در راه پنتاگون هست. بعد از اینکه به پنتاگون میرسیم آلکس نزد رئیس جمهور کندی فرستاده میشه. رئیس جمهور در مورد خطرات کمونیست ها صحبت میکنه, در بین مکالمه آلکس احساس میکند که میخواهد رئیس جمهور را بکشه! در نهایت کندی ماموریت کشتن Dragovich را به آلکس و تیم قدیمیش میدهد.

بازپرس: شما توی پایگاه دشمن یک جاسوس 2 جانبه داشتید که اون بهتون اطلاعات میداد و گیر افتاده بود... و تو ماموریت رو به خاطرش به خطر انداختی؟
آلکس:آره... Weaver روسی بود... ولی مشکلی نبود... اون آدم خوبی بود!

Executive Order
مکان: Baikonur, U.S.S.R
ماموریت: جلوگیری از پرتاب موشک و کشتن Dragovich
کاراکتر: Alex Mason
زمان: November 17, 1963
از همان ابتدای ماموریت woods احساس میکند که یک چیزی درست نیست و تعداد نیروهای گشت زیادتر شده. آلکس با دوربین اطراف رو نگاه میکنه و متوجه میشه که موشک نزدیک مرحله پرتاب شدن هست. ناگهان آلکس Weaver را میبیند که توسط Kravchenko (فرمانده اصلی Dragovich ) گروگان گرفته شده است! تیم تصمیم میگیره اول Weaver رو نجات بده و اینکار رو هم میکنه. ولی برای جلوگیری از پرتاب موشک دیر میرسن که آلکس خیلی سریع موشک رو با یک راکت توی هوا منفجر میکنه! تیم ماموریت را برای کشتن Kravchenko و Dragovich ادامه میده و در نهایت همه جا رو منفجر میکنه, با اینکه همه مطمئن هستن اونا مردن ولی آلکس معتقده که زنده هستن...

ماجرا در اون سال تموم میشه... تا اینکه 5 سال بعد آلکس به ویتنام فرستاده میشه تا همراه هادسون یک بررسی روی منطقه داشته باشن و یک تیم برای عملیات تشکیل بدن.
بازپرس: تو توی اونجا خودت رو به خاطر هادسون هم به خطر انداختی؟
آلکس: آره اون مرد مثل یه تکه یخ بی احساس بود... واسه همین ازش خیلی خوشم میومد!
بازپرس: و ماموریتتون رو که رفتن به شهر بود برای دفاع از پایگاه فراموش کردید؟
آلکس: چاره ای به جز دفاع از اونجا نداشتیم!

SOG
مکان: Khe Sanh, Vietnam
ماموریت: بازدید از کمپ
کاراکتر: Alex Mason
زمان: January 21, 1968
جیسون و هادسون همراه Woods شروع به حرکت توی کمپ میکنن که ناگهان نیروهای ویتنام به پایگاه حمله میکنن و آلکس مجبور به دفاع از پایگاه میشه. بعد از یک مقاومت سخت ویتنامی ها عقب نشینی میکنن.

بعد از دفاع از پایگاه تیم ماموریت رو اصلی رو شروع میکنه و به سمت شهر پرواز میکنه.

The Defector
مکان: Huế, South Vietnam
ماموریت: پیدا کردن فراری روسی و اطلاعات
زمان: February 2, 1968
تیم برای پیدا کردن اطلاعات و همچنین یک فراری روسی وارد ساختمان میشود. نیروهای ویتنامی ساختمان را تقریبا تسخیر کرده اند و تیم باید خیلی سریع خودش رو به اتاق های ویژه ساختمون برسونه. تیم از هم جدا میشه و میسون وارد یکی از اتاق ها میشه و توی اتاق رزنو رو میبینه! رزنو اطالاعات رو به آلکس میده و میگه Dragovich زنده هست و داره یک نقشه بزرگ میکشه... حال وقت خروج از منطقه هست.آلکس نمیتونست باور کنه که رزنو همون فراری روسی هست و توی شهر همراه اون داره میجنگه, ولی به هر حال اون اونجا بود. تیم بعد از کمی مقاومت از شهر خارج میشه.

بازپرس: چیزی از Nova 6 میدونی؟!
آلکس: آره رزنو توی زندان در موردش بهم گفته بود... شما خودتون همه چی رو میدونید! پس چرا از من دارید بازپرسی میکنید؟!
بازپرس: نه ما هنوز نمیدونیم اون اعداد از کجا منتشر میشن...
آلکس: چرا از هادسون نمیپرسید! اون توی ماموریت گرفتن Clarke بود!

Numbers
مکان: Kowloon City, Hong Kong
ماموریت: گرفتن دکتر Daniel Clarke
کاراکتر: Jason Hudson
زمان: February 9, 1968

دنیل قبلا با Dragovich کار میکرد, ولی وقتی اهداف اون رو فهمید باهاش مخالفت کرد. به همین دلیل Dragovich تصمیم به کشتن اون گرفت ولی دنیل تونست فرار کنه. سیا هادسون و ویور رو به مکان مخفی شدن دنیل میفرسته تا ازش حرف بکشن.
هادسون در حال که داره دنیل رو شکنجه میده: زودتر هرچیزی که میدونی به ما بگو وگرنه تا آخر روز شکنجه میشی...
دنیل: من همین الانشم مردم... اگه شما تونستید من رو پیدا کنید پس احتمالا نیروهای Dragovich هم من رو پیدا کردن و توی راه هستن... اونا هرچیزی رو که شما بدونید میدونن!
هادسون: هرچی میدونی به ما بگو و ما امنیتت رو تضمین میکنیم!
دنیل: من با Steiner کار میکردم... یک داشمند نازی که داشت روی یک سلاح شیمیایی قوی به اسم Nova 6 کار میکرد...
در همین لحظه نیروهای Dragovich حمله میکنن. دنیل میگه برای یک همچین روزی آماده بود و راه فرار و اسلحه آماده کرده! هادسون و ویویر همراه دنیل شروع به فرار میکنن. دنیل در حالی که در حال فرار هستن آدرس یک محل رو میده و میگه اعداد از همه چیز مهم تر هستن! ولی قبل از اینکه چیز بیشتری بتونه بگه کشته میشه.

میسون در ادامه حرف هاش با بازپرس میگه "هادسون به روسیه فرستاده شد تا به آدرسی که دنیل داد حمله کنه... و تیم من هم به ویتنام فرستاده شد تا Kravchenko رو پیدا کنه و بکشه"
بازپرس: در مورد چیزهایی که رزنو در مورد Nova 6 گفت توضیح بده.
میسون: رزنو همیشه میگفت که: " Dragovich ... Kravchenko ... Steiner ... باید بمیرن..." و یک روز داستان آخرین ماموریتش رو برای من تعریف کرد...

Project Nova
مکان: Arctic Circle
ماموریت: پیدا کردن Steiner
کاراکتر: Viktor Reznov
زمان: October 29,1945
بعد از تسخیر برلین هنوز ناری هایی وجود داشتن... به همین دلیل بهترین های جنگ برای پیروزی کامل به ماموریت فرستاده میشدن. Dragovich فرمانده یک عملیات ویژه بود و قرار بود یک دانشمند ناری به اسم Steiner رو پیدا کنن. بعد از پیدا کردن Steiner خیانت Dragovich و Kravchenko شروع میشه... Dragovich بهترین دوست رزنو یعنی دیمیتری رو توی یک سلول میندازه و گاز رو داخل سلول پخش میکنه تا اثرات Nova 6 رو ببینه... در همین لحظه کماندوهای بریتانیا به منطقه حمله میکنن. Dragovich و افرادش شروع به فرار کردن میکنن و رزنو هم از فرصت برای نجات دادن جون خودش استفاده میکنه. رزنو نجات پیدا میکنه ولی Dragovich اونو میگیره و به Vorkuta میفرسته...

بازپرس: برگردیم سر ماموریت های خودت. تو به ویتنام فرستاده شدی تا Kravchenko رو بکشی, و میگی که رزنو اونجا هم بود؟!
آلکس: اون همیشه با من بود... هیچ وقت من رو تنها نذاشت.

Victor Charlie
مکان: DMZ, Vietnam
ماموریت: پیدا کردن و کشتن Kravchenko
کاراکتر: Alex Mason
زمان: February 9, 1968
مرحله با سقوط هلیکوپتر شروع میشه و تیم بعد از نجات پیدا کردن شروع به پاکسازی روستا از دشمن میکنه. بعد از پاکسازی روستا آلکس به یکی از تونل های زیرزمینی فرستاده میشه تا اتاق مخفی Kravchenko رو پیدا کنه. آلکس اتاق رو پیدا میکنه ولی میبینه Kravchenko با عجله اونجا رو ترک کرده. اون مدارک بررسی میکنه و میبینه در همه این سال ها Dragovich در حال تحقیق روی Nova 6 بود و حال تحقیقاتش تموم شده و در نزدیکی اجرای نقشه شومش هست. تیم موفق به پیدا کردن Kravchenko نمیشه و منطقه رو ترک میکنه.
بازپرس: برگردیم سر ماموریت های خودت. تو به ویتنام فرستاده شدی تا Kravchenko رو بکشی, و میگی که رزنو اونجا هم بود؟!
آلکس: اون همیشه با من بود... هیچ وقت من رو تنها نذاشت.

Victor Charlie
مکان: DMZ, Vietnam
ماموریت: پیدا کردن و کشتن Kravchenko
کاراکتر: Alex Mason
زمان: February 9, 1968
مرحله با سقوط هلیکوپتر شروع میشه و تیم بعد از نجات پیدا کردن شروع به پاکسازی روستا از دشمن میکنه. بعد از پاکسازی روستا آلکس به یکی از تونل های زیرزمینی فرستاده میشه تا اتاق مخفی Kravchenko رو پیدا کنه. آلکس اتاق رو پیدا میکنه ولی میبینه Kravchenko با عجله اونجا رو ترک کرده. اون مدارک بررسی میکنه و میبینه در همه این سال ها Dragovich در حال تحقیق روی Nova 6 بود و حال تحقیقاتش تموم شده و در نزدیکی اجرای نقشه شومش هست. تیم موفق به پیدا کردن Kravchenko نمیشه و منطقه رو ترک میکنه.

بازپرس: میسون تو باید یه چیزی رو بفهمی... رزنو اونی نیست که تو فکرشو میکنی...
آلکس: نه! رزنو دوست منه... ! اون بهم کمک کرد تا فرار کنم !
بازپرس: ساکت شو ! چرا نمیخوای بفهمی؟! تو شستشوی مغزی شدی ! در مورد مامورین بعدیت بگو...
آلکس: یه هواپیمای باربری که داشت Nova 6 حمل میکرد سقوط کرده بود... ما به اوجا فرستاده شدیم تا اون محموله رو برداریم.

Crash Site
مکان: Laos
ماموریت: گشتن یک هواپیمای بابری شوروی دارای محموله Nova 6
کاراکتر: Alex Mason
زمان: February 11, 1968
تیم سوار قایق میشه تا خودش رو به محل سقوط برسونه. بعد از اینکه به اونجا میرسه و محموله هواپیما رو چک میکنه فقط نارنجک انداز پیدا میکنن! Bowman میگه مثل اینکه توی تله افتادن... نیرو های دشمن حمله سنگینی میکنن و در آخر هر 3 عضو اصلی تیم دستگیر میشن.

بازپرس: بعد از اینکه شما توی ماموریت دستگیر شدید هادسون به روسیه فرستاده شد تا اونجا اطلاعات بیشتری در مورد اعداد به دست بیاره...
آلکس: اُه خدای من اونا واقعی هستن!
بازپرس: اونا همیشه واقعی بودن! آلکس تمرکز کن و بگو اونا از کجا منتشر میشن!
ولی آلکس نمیتونه چیزی به یاد بیاره و بازپرس داستان رو ادامه میده.

WMD
مکان: Mount Yamantau, Ural Mountains, Russian SFSR
ماموریت: نفوذ کردن به پایگاه و به دست اوردن اطالاعات و در نهایت نابود کردن اونجا
کاراکتر: Mosely, Neitsch, Hudson
زمان: February 18, 1968
Mosely, Neitsch سوار یک جت SR-71 Blackbird میشند تا به سمت روسیه حرکت کنند و تیم رو از آسمون پشتیبانی بدن. تیم خودش رو به قلب پایگاه میرسونه ولی هیچ اثری از Steiner نمیبینه. ناگهان صدایی از بلندگو پخش میشه: " Steiner صحبت میکنه. Dragovich در حال نابود کردن همه مدرک ها هستش و احتمالا قصد کشتن من رو هم داره. اون در عرض چند روز حملش رو شروع میکنه, با پخش شدن عدد ها مامور های مخفی کارشون رو شروع میکنن و Nova 6 رو پخش میکنن. من توی Rebirth Island هستم و در صورتی که نجاتم بدید با شما همکاری میکنم" دشمن با شدت بیشتری حمله میکنه و تیم نمیتونه بیشتر اونجا بمونه و فرار میکنه.

بازپرس: مامور های مخفی Dragovich الان توی آمریکا فقط منتظر شنیدن سیگنال حمله هستن!
آلکس: توقع دارید که من چیکار کنم؟!
بازپرس: Dragovich تو رو هم واسه ترجمه اعداد برنامه ریزی کرده! تو هم میتونی مثل هرکدوم از اون 100 تا مامور Dragovich معنی اعداد رو بفهمی!
اما آلکس فرارش رو به یاد میاره...

Payback
مکان: Laos
ماموریت: فرار
کاراکتر: Alex Mason
تاریخ: February 19th, 1968
تیم خودش رو میتونه نجات بده و خودش رو به یک هلیکوپتر میرسونه. woods احتمال میده که اگه رودخونه رو دنبال کنن به پایگاهی که Kravchenko اونجاست برسن پس در طول رودخانه پرواز میکنن و به یک پایگاه میرسن. داخل پایگاه سربازهای آمریکایی POW (زندانی های جنگی) رو پیدا میکنن که رزنو هم پیش اون هاست! رزنو به آلکس میگه Kravchenko توی پایگاهه. آلکس و وودز موفق به کشتن Kravchenko میشن ولی وودز خودش رو فدا میکنه تا آلکس کشته نشه. آلکس از مدارک داخل پایگاه میفهمه Steiner توی Rebirth Island هستش پس نقشه ای برای نفوذ به اونجا و کشتن Steiner میکشه...

بازپرس: پس همه اعضای تیم به غیر از تو کشته شدن...
آلکس: نه رزنو هم انجا بود!
بازپرس: نه آلکس فقط تو بودی! چرا خودسر به Rebirth Island رفتی؟
آلکس: کار من خودسر نبود! من ماموریت داشتم که Steiner رو بکشم!
بازپرس: نه آلکس ما نمیخواستیم Steiner رو بکشیم! ما اون زنده میخواستیم! هادسون با تیمش اونجا فرستاده شده بود تا اونو زنده دستگیر کنه!
آلکس: چرا نمیفهمید! اعداد هم به من میگفتن که باید اونا رو بکشم! Dragovich ... Kravchenko ... Steiner ... باید بمیرن...

Rebirth
مکان: Rebirth Island
ماموریت: نفوذ کردن به آزمایشگاه و پیدا کردن Steiner
کاراکتر: Mason, Hudson
زمان: February 23, 1968

آلکس و رزنو مخفیانه وارد جزیره میشوند و به طرف پشت بام حرکت میکنن تا به آزمایشگاه نفوذ کنن. در راه متوجه جنب و جوش زیاد نیروها میشند و آلکس احتمال میده دشمن متوجه نفوذ اونا شده ولی کمی جلوتر رزنو متوجه حمله نیرو های سیا به جزیره میشه و به رزنو میگه باید عجله کنن اونا احتمالا Steiner رو زنده میخوان! آلکس و رزنو خودشون رو به آزمایشگاه میرسونن و میبینن Steiner در حال درخواست کمک سریع هستش.
آلکس: استاینر... این پایان تو هستش.
استاینر: تو... من میشناسمت! توی وارکوتا! تو نمیدونی ما چه کارایی روی توی انجام دادیم...
رزنو: شیطانی که تو ساختی جون آدمای خوب زیادی رو گرفت...
استاینر: کشتن من جلوی Nova 6 رو نمیگیره!
رزنو: من اهمیتی به Nova 6 نمیدم! اسم من ویکتور رزنو هستش و من انتقامم رو میگیرم!

درون اتاق بازجویی
آلکس: قسم میخورم که رزنو استاینر رو کشت! من کاری باهاش نداشتم!
بازپرس: نه... هادسون و تیمش همون لحظه اونجا بودن! اونا دیدن که کسی که به استاینر شلیک کرد تو بودی! رزنوی در کار نبود آلکس!

20 دقیقه قبل از کشته شدن استاینر.
هادسون و تیمش به جزیره نفوذ میکنن و به طرف آزمایشگاه حرکت میکنن. تیم توی راه متوجه نیروهای ویژه Dragovich میشه که در حال کشتن هرکسی توی جزیره هستن!در نهایت هادسون و ویور خودشون رو به آزمایشگاه میرسونن و میسون رو میبینن در در حال کشتن استاینر هست و میگه: "اسم من ویکتور رزنو هستش و من انتقامم رو میگیرم!" هادسون مجبور به بیهوش کردن میسون میشه و مطمئن میشه که رزنو یک فرد خیالی بود... بعد از کشته شدن استاینر حالا فقط میسون هستش میتونه محل منتشر شدن اعداد رو بگه...

Revelations
مکان: The Pentagon
ماموریت: مبارزه با اعداد...
کاراکتر: Alex Mason
زمان: February 25, 1968

بازپرس ها هادسون و ویور بودن! بعد از اتفاقات جزیره اونا مجبور میشند به میسون فشار بیارن تا بتونه به یاد بیاره چه بلاهایی سرش اومده و محل انتشار امواج رو بگه. هادسون به طرفش میاد و دستاش رو باز میکنه ولی آلکس اونو میزنه و بی هدف شروع به گشتن توی ساختمون میکنه... و یه چیزایی یادش میاد:
استاینر: ما تقریبا موفق شدیم...
دراگوویچ: منظورت از تقریبا چیه؟
استاینر: خُب... نمونه های قبلی خیلی بهتر عکس العمل نشون میدادن... ولی این یکی به نوعی داره مقاومت میکنه...
دراگوویچ: پس به دردم نمیخوره... بندازیدش توی زندان.
و بعد آلکس خاطراتش رو با رزنو میبینه...
هادسون مشتی به صورتی آلکس میزنه و میگه: " دراگوویچ تو رو شستشوی مغزی داد ولی کاملا موفق نشد! اما توی زندان... رزنو تونست روی مغز تو اثر کنه! اون باعث شد نفرتی که از اون 3 نفر داشت به تو منتقل بشه! رزنو 5 سال پیش موقع فرار مرد ولی اطمینان داشت که تو انتقامش رو از اون 3 نفر میگیری! حالا گوش کن آلکس... شستشوی مغزیت شکسته... ولی اعداد در حال پخش شدن هستن و 100 ها مامور منتظرن تا با شنیدنشون Nova 6 رو پخش کنن! به خاطر خدا تمرکز کن و محل انتشارشون رو پیدا کن!"
آلکس موفق میشه صدای دراگوویچ رو از توی اعداد بشنوه که در حال دستور دادن برای پخش Nova 6 هستش... و در آخر محل انتشار اعداد رو میشنوه... Rusalka... کشتی ای که میسون سال ها قبل موقع دستگیر شدنش دیده بود... حال موقع عملیات اصلی هستش!

Redemption
مکان: Gulf of Mexico
ماموریت: متوقف کردن انتشار اعداد و کشتن دراگوویچ
کاراکتر: Mason
زمان: February 26, 1968

ناو های نیروی دریایی به سمت موقعیت کشتی حرکت میکنن و نیروهای ویژه هم سوار بر هلیکوپتر هاشون به کشتی حمله میکنن تا هر چه زودتر جلوی انتشار اعداد رو بگیرن. تیم وارد کشتی میشه و تمام کشتی رو برای محل انتشار اعداد میگرده ولی چیزی پیدا نمیکنه! ناگهان ویور سریع از هادسون و آلکس میخواد بیان پایین. تیم خودش رو خیلی سریع به پایین کشتی میرسونه و متوجه میشه از کشتی فقط برای رسوندن هوا به یک پایگاه زیر در دریا استفاده میشه! به همین دلیل بود که پیدا کردن مرکز انتشارشون غیرممکن بود... هادسون درخواست بمباران منطقه رو میکنه اما آلکس میگه 5 سال پیش یک اشتباه کرد و از کشته شدن دراگوویچ مطمئن نشد و دوباره این اشتباه رو نمیکنه. یک تیم غواصی به سمت پایگاه زیر دریا حرکت میکنه و به اونجا نفوذ میکنه. آلکس امواج رو متوقف میکنه و با دراگوویچ درگیر میشه
آلکس: تو عوضی من رو شستشوی مغزی دادی...
دراگوویچ: تو از هیچی خبر نداری...
آلکس: خفه شو عوضی! تو سعی کردی من رو وادار کنی رئیس جمهور خودم رو بکشم!
دراگوویچ: سعی کردم؟!!!
و قبل از اینکه چیز دیگه ای بگه آلکس اونو خفه میکنه.
پایگاه در حال منفجر شدن هستش و تیم خودش رو به سطح آب و قایق میرسونه...
ویور: تموم شد آلکس... ما برنده شدیم.
آلکس: برای الان...

و حال پاسخی برای چند سوال اصلی در مورد این بازی.

میسون کندی رو کشت؟ 80% بله ! به 3 دلیل:

1.هنگامی که در لحظات آخر بازی سعی میکنیم دراگویچ رو بکشیم میسون بهش میگه که "شما سعی کردید من رو وادار کنید رئیس جمهور خودم رو بکشم" ولی دراگویچ طوری جوابش رو میده که یعنی فقط سعی نکرده بلکه موفق هم شده!

2. در هنگام ملاقات با کندی میسون 2 بار نقشه قتل کندی رو میکشه! بار اول رو مطمئنا متوجه شدید که میسون یه لحظه هوس میکنه یه تیر بزنه به کندی! و بار دوم رو باید به مانیتور های پشت سر کندی دقت میکردید! که میسون تصاویری از لی هاروی میبینه و احتمالا همونجا نقشه میکشه تا با استفاده از لی هاروی کندی رو ترور کنه!

3. و آخرین و جالب ترین دلیل. میدونید که احتمال میدن فرماسیون ها کندی رو ترور کرده باشن, و اینم میدونید که احتمالا میسون بعد از فرار از زندان اونو کشته. میشون بعد از فرار از زندان میشد Free Mason . این 2 تا کلمه رو به هم بچسبونید تا یکی دیگه از معماهای زیبای بازی رو ببینید.

وودز مرد؟ 50% نه. به نظرتون بهترین شخصیت سال 2010 رو به این راحتی میکشن ؟! از یه طرف هم توی اون کامپیوتر زیرزمین پنتاگون میتونید این کد رو بزنید: cat notex2.txt

میبینید: a message from X appears saying that Woods is alive and being held on Hanoi Hilton, the prison mentioned in the intel of "Payback". The message was sent in July 4, 1978.

که معنیش این میشه وودز زندس و داره درمان میشه.

رزنو مرد؟ 90% بله. از طرفی این شخصیت دیگه پیر شده بود. و مداراکی هم بر اساس یکی از معماهای بازی وجود داره که مرگشو ثابت میکنه.



نوع مطلب : داستان بازیها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo